تبليغاتX
گروه ابتدایی بوستان و گلستان

گروه ابتدایی بوستان و گلستان

آموزش

خلاقیت

شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است اشاره آلفرد هيچكاك اغلب براي شخصيت پردازي قهرمانان قصه هاي خود از عنصر خلاقيت بهره مي گرفت. به عبارت ديگر هر كدام از شخصيت هاي داستاني او يك ويژگي خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبي» يك عكاس نشريه به خاطر شكستگي پايش بايد مدت ها در خانه بستري شود، اما او بيكار نيست و با لنزهاي دوربين ازطريق پنجره عقبي اتاقش، زندگي مردم را مي كاود و قصه آنچنان روان و زيبا پيش مي رود كه در پايان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، يك جنايت واقعي را عريان مي كند. افراد خلاق نيز اين گونه هستند، آنها مثل افراد عادي به پيرامون خود نگاه نمي كنند. شايد از منظر مردم، برخي از افراد خلاق دچار برخي كاستي ها در حواس باشند، اما اينگونه نيست. آنها به هر پديده اي به گونه اي ديگر نگاه مي كنند.

 «اسماعيل صديقي پاشاكي» مطلبي را از «استيفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پي مي آوريم: خلاقيت را قوه و استعدادي مي دانند كه تصويرهاي ذهني را به نحوي منحصر به فرد، با هم تركيب و يا اين كه رابطه اي غريب و غيرعادي ميان آنها ايجاد مي كند. البته بايد گفت تصويرهاي ذهني نبايد فقط نو و بديع باشند، بلكه بايد سودمند و مفيد هم باشند.«نورمن ماير» مي گويد: « صرف خارق العادگي و يا متفاوت بودن تصوير ذهني، نشانه خلاقيت و امتياز آن نيست، چون، چه بسا كه آن تصوير ذهني، نشانه اي از ناهنجاري رواني نيز باشد. عدم درك اين تمايز، امكان آن را فراهم مي كند كه غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطي كنيم. شاخص ممتاز بودن راه حلهاي خلاق آن است كه بايد عملي باشند، يعني اين كه با واقعيت در پيوند باشند آيا خلاقيت را مي توان رشد داد؟خلاق بودن- يعني ديدن چيزهايي در عالم و آدم، كه به چشم ديگران نيايد- آسان نيست. همين كه چيزي را متفاوت از ديگران به تصور درآوريد، در زمره افرادي قرار مي گيريد كه انگشت شمارند. غالباً سازمانها كساني را كه پاي بند ديد و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پديده ها هستند، برنمي تابند. در محيط هايي كه تأكيد بر همگني و يكپارچگي است، داشتن نگرش متفاوت با ديگران سهل نيست. اما آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است. خلاقيت را بايد صفتي پنداشت كه هر انساني به درجاتي بدان موصوف است. آن چه ضروري است، اين است كه بايد زمينه تجلي اين قوه را در داخل اعضاي سازمان، خاصه در مديران فراهم كرد. خلاقيت را نمي توان تابع منطق دوتايي و يا مقوله اي دوگانه به حساب آورد. بدين معنا كه بگوييم انسانها يا واجد آن هستند و يا فاقد آن. از سوي ديگر، اگرچه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، برخي كسان هستند كه به علت داشتن توانايي هاي ذاتي، اين قوه را موفق تر از ديگران به كار مي گيرند.

 

افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند. ۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است. ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند. ۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است. ۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است. ۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند. ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد. به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند: * شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند. * روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند. * رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند. * روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند. * تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند. * فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است. * تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد. * نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد. * بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند. الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت ۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد. ۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند. ۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.

 1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.

 2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است.

۳- روش تلفيق نامتجانس ها ۳-۱) يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. ۳-۲) روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:27  توسط مصطفی باقری  | 

جملات شهیر

هلن كلر

خوشبختي شكل ظاهري  ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري  را نمي  توان  انجام داد .  

 

گوته

كسي كه  داراي  عزمي  راسخ  است ،جهان  را  مطابق  ميل  خويش  عوض  مي  كند. 

 

سقراط 

يك زندگي  مطالعه  نشده  ،ارزش  زيستن  ندارد . 

 

ژاك دوال

اگر مي  خواهي بنده كسي نشوي ، بنده  هيچ چيز مشو .

 

فرانسيس بيكن

آنچه مردم  را دانشمند  مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند. 

 

جرج برنارد شاو

آنكه مي  تواند ، انجام مي  دهد،آنكه  نمي  تواند  انتقاد مي كند.  .

 

ديل كارنگي

فكر  خوب  معمار  و  آفريننده  است . 

 

پاسكال

انديشه  و  تفكر  پشتوانه  اي  بزرگ  در  سراسر  حيات  بشر  است   و  انسان  بي  انديشه  و  تفكر  به  ماده  اي  بي روح  مي  ماند . 

 

اديسون

تمام  پيشرفتهاي   عالمگير  خود  را  مديون تفكر  منظم  و يادداشت  برداري  دقيق  هستم . 

 

 ارنست  ديمنه

افكار  افراد  متفكر  خودبخود  مي  انديشد .

 

 انيشتين

 فكر  كردن،سخت  ترين  كار  بشر  است .

 

جبران  خليل  جبران 

آن   هنگام  كه  روحم  عاشق  جسمم  شد  و  جفت  گيري  اين  دو  سر  گرفت  من  بار  ديگر  متولد  شدم .

 

ويكتور  هوگو 

الماس  را  جز  در  قعر  زمين  نمي  توان يافت  و  حقايق  را  جز  در  اعماق  فكر  نمي  توان  كشف  كرد.  

 

مارك  تواين

مردي  كه   فكر  نو  دارد  مادام  كه  فكرش  به  ثمر  نرسيده  است  آرام  و  قرار  ندارد.  

هربرت  اسپنسر

فكر  نو  بسيار ظريف  و  حساس  است ،با  يك   ريشخند  كوچك  مي  ميرد  و  كنايه  اي  كوچك  آن  را  بسختي  مجروح  مي كند. 

 

كارلايل  

هرگاه  بتوانيم   از  نيروي  تخيل  به   همان  اندازه  استفاده  كنيم  كه  از  نيروي  بصري  استفاده  مي  كنيم   هر  كاري   انجام  پذير  است .

 

پاسكال 

آدم  بي  مغز  و  پرگو  چون  آدم  ولخرج  و  بي  سرمايه  است . 

****

منابع :

 كتاب راز  موفقيت  در  بازار  كار- مولف :ا.كيهان  نيا، چاپ  هفتم :1376، شمارگان :3000 جلد 

مقاله -ذهن زيبا -روزنامه  همشهري   -صفحه 24-  روز سه شنبه -22 اردي بهشت -1383

 كتاب-هنر  فكر  كردن- نويسنده :ارنست  ديمنه، ترجمه :محمد  رفيعي مهرآبادي ،ناشر:نشر نگارش

كتاب  - خدا  انديشيد- گزيده  هايي  از  جبران  خليل  جبران،برگردان : باسم الرسام ، مترجم :ب .عنوان ، نشر  ماه  ريز،13

كتاب-مثلها  و  انديشه  ها -تاليف   اردشير  غوث ، موسسه   انتشارات  آسيا،چاپ  1370،نوبت  چاپ :دوم،شمارگان :5000

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:26  توسط مصطفی باقری  | 

خوشبختی

كليد موفقيت  اينجاست !

1- اخلاق  سرمايه و بهترين و عالي ترين  دارايي ما است .

2-اخلاق خوب ،اختصاص  به طبقه اي  ندارد، در هر طبقه  و صنفي پيدا شود  ،مورد احترام  واقع مي گردد.

3-اخلاق خوب مانند آب جاري است كه موجب حاصل خيزي كشتزار ها مي شود .

4-اخلاق بالاتر از قوانين است،زيرا قوانين  هميشه همراه  انسان نيست ولي اخلاق هميشه با اوست .

5-اشخاص عاقل و با اخلاق هرگز كلامي بر زبان  نمي آورند كه احساسات ديگران را جريحه دار سازند.

6-انحطاط اخلاقي هميشه پيشاهنگ انقراض تمدنها است.

7-بداخلاق در دست  دشمني گرفتار است كه هر جايي برود  از چنگ  عقوبت او رهايي  نيابد.

8-بهترين ميراثي كه پدران براي فرزندان  خود  مي گذارند، تربيت خوب است.

9-به هر كس كه مي خواهد  موفق شود بگوييد:اخلاق نيك را در خود پرورش  ده.

10-خط  مستقيم نه تنها در هندسه بلكه در اخلاقيات هم كوتاه ترين راه است .

11-صاحبان اخلاق،روح جامعه خود هستند.

12-مردان  قانون وضع مي كنند و زنان اخلاق به وجود مي آورند.

13-وظيفه زن ،تهذيب اخلاق مرد است .

14-پيش از مسافرت  از خصوصيات  اخلاقي  و سوابق  رفيق  راهت  ، پرس  و جو  كن  و پيش  از خريد خانه ،همسايه ات  را بشناس .

15-ارزش  هاي  معنوي و اخلاقي  حمايتگرند،نه محدوديت آفرين .

16-اخلاق بايد بر هنر  حكومت كند .

17-اخلاق و عظمت مردان  بزرگ ،در  طرز رفتارشان  با افراد  كوچك معلوم  مي شود.

18-آداب و  عادات  به آساني  و سرعت  به صورت  اخلاق در مي آيد.

19-اخلاق اگر با اندكي  هوش  توام باشد  هزار مرتبه بر تحصيل زياد  بدون هوش  و بدون اخلاق  ترجيح دارد.

20اخلاق يكي از بزرگترين  قواي  محركه  جهان است  و در كمال  تظاهرات  خود، طبيعت انساني  را در  عالي ترين  شكل آن مجسم مي سازد.

21- اخلاق  ساخته شده  و حاضر  و آماده نيست ،بلكه  ذره ذره ،روز به روز  خلق و ايجاد مي گردد.

22-اخلاق مي تواند  جانشين علم ، مال ،مقام ،زيبايي و ساير مزايا  باشد،اما هيچ  نعمتي  جاي آن  را نمي گيرد.

23-در طبيعت  و اخلاق انساني ،هيچ ضعف و انحرافي  نيست  كه با  تعليم مناسب اصلاح نشود.

24-ملت  بدون  اخلاق ، اخلاق  بدون عقيده ،و عقيده بدون فهم  ممكن نيست.

گنج  پنهان

1-علم پيشاهنگ  عمل است .

2-دانش  بزرگترين گنج است .

3-به كسي كه از او دانش آموخته ايد و به كسي كه  تعليم مي دهيد احترام نماييد.

4-شما با هر بار آموختن ،پنجره اي  به دنيايي جديد  به روي خود  مي گشاييد.

5-براي كسي كه داراي  دانش  است  همه كس  طلب آمرزش  مي كند؛ حتي  ماهي  دريا.

6- برترين مردم كسي  است كه  بيشتر سودش به مردم  مي رسد.

7-آموزش ، جريان  مستمر تغيير است .

8-علم بدون تكامل اخلاقي، خطرناك و نابود كننده  است .

9-نتيجه دانش ، عمل را بي ريا  انجام دادن است.

10-نتيجه دانش ،خداشناسي است .

11- دانشي  كه به بيان  نيايد،مانند  گنجي  است  كه آن  را انفاق نكنند.

12-علم بر سر،تاج است  و مال برگردن ، غل و زنجير  است.

13-دانشمند،امين  خدا در زمين  است.

14-براي هر چيز راهي  است  و راه بهشت،دانش  است .

15-كتاب ها،باغ هاي  دانشمندانند.

****

منبع : مقاله "  خوشبختي ؛ به همين سادگي  "- منبع  - روزنامه  اطلاعات (ضميمه )-پنج شنبه 12  شهريور 1383

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:25  توسط مصطفی باقری  | 

اعداد تاکسی

زماني كه رياضيدان انگليسي هاردي براي عيادت رياضيدان شهير هند رامانوجان به
بيمارستان رفته بود به اين موضوع اشاره كرد كه شماره تاكسي كه به وسيله آن به
بيمارستان آمده، عدد بي ربط و بي خاصيت 1729 بوده است . رامانوجان بلافاصله
ضمن رد ادعاي هاردي به او يادآور شد كه اتفاقا 1729 بسيار جالب توجه است .
خود ۱۷۲۹ عدد اول است.
دو عدد ۱۷ و ۲۹ هر كدام عدد اول هستند.
جمع چهار رقم تشكيل دهنده آن ميشود ۱۹ كه اول است.
جمع دو عدد اوليه و دو عدد آخري ميشود ۸۱۱ كه باز هم عدد اول است
دو عدد ابتدايي(سمت چپ) اگر جمع شوند؛عدد ۸۲۹ ميشود كه باز هم عدد اول است.
دو عدد اوليه اگر از هم ديگر كسر شوند؛عدد ۶۷ ساخته ميشود كه باز هم
عدد اول است. سه عدد سازنده آن عدد اول است(۱و۷و ۲).
عدد اول؛عددي است كه فقط بر يك و خودش تقسيم ميشودبنحوي كه نتيجه تقسيم
عددي كسري نباشد(خارج تقسيم نداشته باشد)
جمع عددي اعداد تشكيل دهنده ۱۷۲۹ يا:۱+۷+۲+۹=۱۹ است؛
عكس ۱۹ عدد ۹۱ است؛ اگر ۱۹*۹۱بشودنتيجه برابر ۱۷۲۹ ميشود.
اين هم يكي ديگر از اختصاصات ۱۷۲۹ است كه در هر عددي ديده نميشود.
عدد 1729 اولين عددي است كه مي توان آنرا به دو طريق به صورت حاصلجمع
مكعبهاي دو عدد مثبت نوشت :
12
به توان 3 به علاوه 1 به توان 3 و 10 به توان 3 به علاوه 9 به توان 3 هردو برابر
1729
مي باشند .(اولين مطلب موجود در رابطه با اين خاصيت 1729 به كارهاي
بسي رياضيدان فرانسوي قرن هفدهم باز مي گردد.) حال اگر كمي مانند
رياضيدانها عمل كنيد بايد به دنبال كوچكترين عددي بگرديد كه به سه طريق مختلف
حاصلجمع مكعبهاي دو عدد مثبت است اين عدد87539319 مي باشد كه در
سال 1957توسط ليچ كشف شد: 414 به توان 3 + 255 به توان 3 و 423 به
توان 3+ 228 به توان 3 و 436 به توان 3 + 167 به توان 3 هر سه جوابشان برابر
87539319
است .
امروزه رياضيدانان عددي را كه به n طريق مختلف به صورت حاصلجمع مكعبهاي
دو عدد مثبت باشد ،n ــامين عدد تاكسي مي نامند و آنرا با Taxicab نمايش
مي دهند.جالبتر از همه اينكه ،هاردي و رايت ثابت كردند براي هر عدد طبيعي
n
ناكوچكتر از 1 ،n ــامين عدد تاكسي وجود دارد !
هرچند، چهارمين تا هشتمين اعداد تاكسي نيز كشف شده اند ولي تلاشها براي
يافتن نهمين عدد تاكسي تاكنون نا كام مانده است . متاسفانه اطلاعات زيادي درباره
اعداد تاكسي موجود نيست . در ضمن ميتوان مسئله را از راههاي ديگر نيز گسترش
داد . مثلا همانگونه كه هاردي در ادامه داستان فوق از رامانو جان پرسيد و او قادر به
پاسخگويي نبود ، اين پرسش را مطرح كنيد: كوچكترين عددي كه به دوطريق
حاصلجمع توانهاي چهارم دو عدد مثبت مي باشد ،كدام است؟ اين عدد
توسط اويلر يافت شده است :635318657 حاصلجمع توان چهارم 59 و 158 همچنين
توانهاي چهارم 133 و 134 مي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:24  توسط مصطفی باقری  | 

30روش برای افزایش بهره ی هوشی

با به كارگيري 30 شيوه ساده از هنگام بارداري تا پايان دو سالگي افزون بر رشد جسماني مناسب، زمينه هاي افزايش بهره هوشي كودكان را تقويت كنيد.

بنابر گزارش گروه پزشكي و سلامت واحد مركزي خبر از آنجا كه پايه ريزي و شكل گيري رشد جسماني و ذهني كودكان از هنگام بارداري تا پايان دو سالگي است، به كارگيري اين 30 شيوه به طور هماهنگ به رشد همه جانبه و مناسب كودك كمك مي كند.

در هنگام بارداري

 1- تيروئيدتان را آزمايش كنيد زيرا كم كاري خفيف تيروئيد در خانمهاي باردار سبب كاهش معني داري در هوش كودكان مي شود.

2- كولين مصرف كنيد، اين ماده مغذي در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.

3- ويتامين هايي را كه پزشك در دوران بارداري براي شما تجويز مي كند مصرف كنيد.

4- با جنين خود حرف بزنيد و او را صدا كنيد.

5- از نوشيدن قهوه و خوردن دارو بدون تجويز پزشك اجتناب كنيد.

در شش ماهه نخست پس از تولد به اين نكات توجه داشته باشيد.

6- فرزندتان را با شير مادر تغذيه كنيد.

7- در صورت بروز افسردگي بعد از زايمان ، براي درمان آن اقدام كنيد.

8- منابع غني از آهن مانند گوشت، سبزيجات، تخم مرغ و ميوه هاي تازه مصرف كنيد.

9- در زمان شيردهي خوردن غذاهاي حاوي ويتامين 12 B مانند مخمر، نان، غذاهاي دريايي و تخم مرغ را فراموش نكنيد.

10- براي كودكتان موسيقي به ويژه موسيقي سنتي و كلاسيك پخش كنيد.

11- كودك را ماساژ دهيد ، مطالعات نشان داده اند كه ماساژ روزانه كودكان رشد مغزي آنان را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد.

از شش ماهگي تا يك سالگي كودك چه كنيم؟

12- با كودكتان به طور مستقيم و چشم در چشم صحبت كنيد.

13- معناي لغات را با اشاره ارتباط دهيد ؛ به طور مثال هنگامي كه نام چيزي را مي بريد  به آن اشاره كنيد يا كودك را در مقابل آن نگه داريد.

14- با هديه هاي مخصوص كودكان، او را تشويق كنيد.

15- اجازه آزادي حركت به كودكان بدهيد، بگذاريد كه آنها كنجكاوي غريزي شان را همواره به كار برند.

16- تشخيص و فرق گذاري بين اشيا را به كودكتان با پرسش و گفتن جواب درست بياموزيد.

17- كودكان از آموزش اجباري خوششان نمي آيد، از آن بپرهيزيد.

18- هنگامي كه فرزندتان احساس خستگي كرد، آموزش را قطع كنيد.

دوران يك تا دو سالگي كودك

19- كودكان را با غذاهاي سرشار از آهن تغذيه كنيد.

20- به كودكان ميان وعده هاي سالم و مغذي بدهيد و از دادن ميان وعده هاي بي فايده مانند پفك و چيپس به كودك خودداري نماييد.

21- براي كودكتان كتاب بخوانيد.

22- در حضور او مطالعه كنيد.

23- براي او اسباب بازي هاي كمك آموزشي تهيه كنيد.

24- با كودك خود بازي كنيد. شركت در بازي هاي دسته جمعي ، مهارت هاي هوش اجتماعي كودك را افزايش مي دهد.

25- مطمئن شويد كودكتان خوب استراحت كرده است، خوابيدن دستكم ده ساعت در شبانه روز براي او لازم است.

26- هنگامي كه با كودكتان صحبت مي كنيد صداهاي اضافي مانند راديو و تلويزيون را خاموش كنيد و نور را در حد متوسط نگاه داريد.

27- درخواست هاي تكراري كودك را اجابت كنيد. تكرار ارتباط  نورون ها را در مغز تقويت مي كند ؛ بنابراين اگر براي چندمين باز از شما مي خواهد كتابي را برايش بخوانيد ، بدون اصرار و پافشاري روي خواندن يك داستان ديگر ، آن را براي او بخوانيد.

28- وقتي كودك نوپاي شما به چيزي اشاره مي كند و نامش را مي پرسد در جوابش به او اطلاعات بيشتري بدهيد. به طور مثال : آن يك توپ است، يك توپ آبي با خط هاي قرمز.

29- در تربيت كودك انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشيد.

30- هرگز به كودكتان نگوييد "تو چيزي نمي فهمي" زيرا اگر كودك آن را باور كند، حرف شما تحقق خواهد يافت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22:59  توسط مصطفی باقری  | 

نظریه ی هوش های چند گانه

هوش چندگانه چيست؟

مترجم: علی فارسی‌نژاد

هوارد گاردنرمتولد 1943 پنسيلوانيا است. والدينش چون يهودي بودند؛در سال 1938 از هامبورگ به آمريکا مهاجرت کردند.او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصيل کند ، اما خوشبختانه اريک اريکسون معلم او شد و وي را به روانشناسي و علوم اجتماعي علاقه مند کرد و به قول خود گاردنر بر پاي تحقيقات او مهر تاييدزد. وي از جروم برونر و ديويد رايزمن نيز تأثير پذيرفت. در سال 1965 با عنوان دانشجوي ممتاز فارغ التحصيل شد. در 1971 PhD خود را گرفت و با ديويد پرکينز در پروژه زيرو همکار شد و در ضمن به کرسي استادي آموزش در هاروارد رسيد.
از مهمترين کارهاي او مي توان به چارچوب هاي ذهن و نظريه هوشهاي چندگانهاشاره کرد.

در حوزه روان شناسي و علوم رفتاري معمولا باور بر اين است که هوش موجوديتي منفرد است که به ارث مي رسد و انسانها مانند لوح سفيدي هستند که هر چيزي را در صورتي که به شيوه اي مناسب ارائه شود، مي توان به آنها آموزش داد. تحقيقات اخير نشان مي دهد که عکس اين مسأله صادق است و هوش هاي چندگانه وجود دارد که کاملا از يکديگر مستقل هستند.
گاردنر هوش را "ظرفيتي براي حل مسائل يا تطبيق ساخته ها متناسب با مجموعه فرهنگي " مي داند.
گاردنر هفت هوش معرفي مي کند، دو تاي اول در مدرسه به دست مي آيد. سه تاي بعدي مربوط به هنر است و دو تاي پاياني شخصي.
در کتاب چارچوب هاي ذهن گاردنر با هوش هاي شخصي به عنوان يک کل برخورد مي کند؛ چرا که بسيار به هم نزديکند و هماهنگ عمل مي کنند.
افراد ترکيب يگانه اي از هوش ها دارند و اين هوش ها بدون جهت گيري اخلاقي است و مي تواند براي مقاصد خوب يا بد بکار آيد.
نظريه گاردنر در روان شناسي جايگاه معتبري به دست نياورده است ولي به شدت مورد توجه معلمان قرار گرفته است. در اصل اين تئوري، هفت روش تدريس به جاي يکي را امکان پذير مي کند؛ يعني مي توان ذهن را در زمينه اي که آماده است، تحريک کرد و با شيوه اي که مورد علاقه دانش آموز است پيش رفت.
توصيه هاي گاردنر:
"
معلمان بايد توجه خود را به همه هوش ها معطوف کنند."
"
بايد آموزش و اخلاقيات را به يکديگر گره زد."

آثار گاردنر:

His first major book, The Shattered Mind appeared in 1975
Frames of Mind (1983)
The Unschooled Mind
Intelligence Reframed
The Disciplined Mind

با توجه به نظرات هوارد گارنر ،هوشهاي چندگانه هفت راه مختلف براي نشان دادن قابليت فکري هستند.

انواع هوش چندگانه کدامند؟

هوش ديداري / فضايي
اين نوع هوش توانايي درک پديده هاي بصري است. يادگيرنده هاي داراي اين نوع هوش ، گرايش دارند که با تصاوير فکر کنند و براي به دست آوردن اطلاعات نياز دارند يک تصوير ذهني واضح ايجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاوير، ويديو و فيلم خوششان مي آيد.

مهارت هاي آنها شامل موارد زير است:
ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسي خوب، طراحي، نقاشي، ساختن استعاره ها و تمثيل هاي تصويري (احتمالا از طريق هنرهاي تجسمي)،دستکاري کردن تصاوير، ساختن، تعمير کردن و طراحي وسايل عملي، تفسير تصاوير ديداري.

شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از:
دريانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمي، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلي، مکانيک، مهندس

هوش کلامي/ زباني
اين نوع هوش يعني توانايي استفاده از کلمات و زبان. اين يادگيرنده ها مهارت هاي شنيداري تکامل يافته اي دارند و معمولا سخنوران برجسته اي هستند. آنها به جاي تصاوير، با کلمات فکر مي کنند.

مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود:
گوش دادن، حرف زدن، قصه گويي، توضيح دادن، تدريس، استفاده از طنز، درک قالب و معني کلمه ها، يادآوري اطلاعات، قانع کردن ديگران به پذيرفتن نقطه نظر آنها، تحليل کاربرد زبان

شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از:
شاعر، روزنامه نگار، نويسنده، معلم، وکيل، سياستمدار، مترجم

هوش منطقي / رياضي
هوش منطقي / رياضي يعني توانايي استفاده از استدلال، منطق و اعداد. اين يادگيرنده ها به صورت مفهومي با استفاده از الگوهاي عددي و منطقي فکر مي کنند و از اين طريق بين اطلاعات مختلف رابطه برقرار مي کنند. آنهاا همواره در مورد دنياي اطرافشان کنجکاوند، سوال هاي زيادي مي پرسند و دوست دارند آزمايش کنند.

مهارت هاي آنها شامل اين موارد مي شود:
مسئله حل کردن، تقسيم بندي و طبقه بندي اطلاعات، کار کردن با مفاهيم انتزاعي براي درک رابطه شان با يکديگر، به کاربرددن زنجيره طولاني از استدلالها براي پيشرفت، انجام آزمايش هاي کنترل شده، سوال وکنجکاوي در پديده هاي طبيعي، انجام محاسبات پيچيده رياضي، کار کردن با شکل هاي هندسي

رشته هاي شغلي مورد علاقه آنها عبارتند از :
دانشمند، مهندس، برنامه نويس کامپيوتر، پژوهشگر، حسابدار، رياضي دان

هوش بدني/جنبشي
اين هوش يعني توانايي کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشيا. اين يادگيرنده ها خودشان را از طريق حرکت بيان مي کنند. آنها درک خوبي از حس تعادل و هماهنگي دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازي با توپ، يا استفاده از تيرهاي تعادل مهارت دارند)انها از طريق تعامل با فضاي اطرافشان قادر به يادآوري و فرآوري اطلاعات هستند.

مهارت هاي آنها شامل اين موارد مي شود:
رقص، هماهنگي بدني، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنايع دستي، هنرپيشگي، تقليد حرکات، استفاده از دست هايشان براي ساختن يا خلق کردن، ابراز احساسات از طريق بدن

شغل هاي مورد علاقه آنها عبارتند از :
ورزشکار، معلم تربيت بدني، رقصنده، هنرپيشه، آتش نشان، صنعتگر

هوش موسيقي / ريتميک
اين نوع هوش يعني توانايي توليد و درک موسيقي. اين يادگيرنده هاي متمايل به موسيقي با استفاده از صداها، ريتم ها و الگوهاي موسيقي فکر مي کنند. آنها بلافاصله چه با تعريف و چه با انتقاد، به موسيقي عکس العمل نشان مي دهند. خيلي از اين يادگيرنده ها بسيار به صداهاي محيطي (مانند صداي زنگ، صداي جيرجيرک و چکه کردن شيرهاي آب) حساس هستند.

مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسيقي، تشخيص الگوهاي آهنگين، آهنگ سازي، به ياد آوردن ملودي ها، درک ساختار و ريتم موسيقي

شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از :

موسيقي دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردي
يعني توانايي ارتباط برقرار کردن و فهم ديگران. اين يادگيرنده ها سعي مي کنند چيزها را از نقطه نظر آدم هاي ديگر ببينند تا بفهمند آنها چگونه مي انديشند و احساس مي کنند. آنها معمولا توانايي خارق العا د ه اي در درک احساسات، مقاصد و انگيزه ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خيلي خوبي هستند، هرچند بعضي وقت ها به دخالت متوسل مي شوند. آنها معمولا سعي مي کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاري را تشويق کنند. آنها هم از مهارت هاي کلامي (مانند حرف زدن) و هم مهارت هاي غيرکلامي (مانند تماس چشمي، زبان بدن) استفاده مي کنند تا کانال هاي ارتباطي با ديگران برقرار کنند.

مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود:

ديدن مسائل از نقطه نظر ديگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلي، درک خلق و احساسات ديگران، مشورت، همکاري با گروه، توجه به خلق و خو ، انگيزه ها و نيت هاي مردم، رابطه برقرار کردن چه از طريق کلامي چه غير کلامي، اعتماد سازي، حل و فصل آرام درگيري ها، برقراري روابط مثبت با ديگر مردم

شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از :
مشاور، فروشنده، سياست مدار، تاجر

هوش برون فردي (فرا فردي(
اين هوش يعني توانايي درک خود و آگاه بودن از حالت دروني خود. اين يادگيرنده ها سعي مي کنند احساسات دروني، روياها، روابط با ديگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود:

تشخيص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسي خود، آگاهي از احساسات دروني، تمايلات و روياها،ارزيابي الگوهاي فکري خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با ديگران

مسيرهاي شغلي ممکن براي آنها عبارتند از:

پژوهشگر، نظريه پرداز، فيلسوف

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22:57  توسط مصطفی باقری  | 

تفکر خلاق

 

وزن مغز 3 پوند مي باشد و هر روز هزار تاي آن از بين مي رود. اين عضو مهم كم به كار گرفته مي شود و هيچ آموزش درستي درباره استفاده از آن داده نشده است . فكر كردن يك مهارت است و بنابراين مي تواند آموخته شود .متاسفانه در مدارس ،دانشگاهها و مراكز آموزشي بندرت آموزش داده مي شود.يك مطالعه تازه در آمريكا نشان داد كه همبستگي زيادي ميان ضريب هوشي بالا و خلاقيت ،استقلال،حس كنجكاوي،معلومات رواني در كلام يا فعاليت وجود ندارد. مغز داراي دو نيمه است كه به وسيله رشته اي از تارهاي عصبي به هم مربوط شده است .هر نيمه فعاليتي متفاوت را انجام مي دهد. طرف چپ مغز بيشتر با فعاليتهاي علمي سروكار دارد مانند منطق ،استدلال ،استنتاج و تحليل. طرف راست با فعاليتهاي هنري مربوط است مانند موسيقي ،تصور خلاق،رنگ و هنر. بيشتر فعاليتها نياز به آن دارد كه هر دو طرف در زمانهاي مختلف به كار افتد تا توازني پديد آيد.تجزيه و تحليل مسائل كار طرف چپ است ولي يافتن راه حلي مناسب مي تواند از وظايف ناحيه راست باشد. پديد آوردن راههاي مختلف تصميم گيري كاري تصوري است و مقايسه اين راه كارها با هدفهاي اصلي ، فعاليتي منطقي و مربوط به طرف چپ است .هنرمندان بايد داراي قرينه سازي و طراحي و نيز شناخت تناسب رنگها باشند،دانشمندان نياز دارند كه از موانع منطقي پرش نمايند تا اكتشافها ي تازه اي بكنند. گفته مي شود انيشتن نوعي تفكر خيالي را شروع كرده بود و مي پنداشت كه برروي اشعه خورشيد سفر مي كند،بدين سان وي اين حالت درون بيني و بصيرت را بدون ارتباط منطق ي دنبال مي كرد.اين دو نيمه مغز در دو طرف،دو شيوه تفكر جدا از هم را پديد مي آورند.لذا انسان داراي دو نوع تفكر مي باشد: 1-تفكر متقارب (به نزديك شونده ) Convergent 2-تفكر متباعد (از هم دور شونده) Divergent

تفكر متقارب تفكر متقارب هميشه كوشش مي كند كه به سوي يك راه حل،شعاع هاي خود را تنگ و متمركز كند.آن تفكري است استقرايي منطقي و داراي تطابق زماني ،و اين شيوه انديشيدن است كه مديران آن را طبيعي ترين نوع مي دانند.

 تفكر متباعد تفكر متباعد آن است كه پاره كند و در هم بشكند تا از طرح موجود دور شود .ديناسور،رهبر پيشين بازار جهان حيوانات ،از سازگاري و پيشرفت سرباز زد.ناگهان تعييري در وضع بازار،گونه هايي را محو و نابود كرد.عبرتي براي ما.                                                                   نوشته جان لاكت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22:55  توسط مصطفی باقری  |