تبليغاتX
گروه ابتدایی بوستان و گلستان

گروه ابتدایی بوستان و گلستان

آموزش

دفتر چه های رنگ آمیزی آری یا نه ؟

 

ويكتور لوون فلد در كتاب كودك شما و هنرهايش بيان مي كند:

بسياري  از والدين و آموزگاران  مي گويند « بچه ها  عاشق دفترچه نقاشي ويژه رنگ كردن هستند.» بله كاملا همين طور  است .اما بچه ها معمولا نمي توانند صلاح و مصلحت  خود را تشخيص دهند.اينكه آنها كاري دوست بدارند بدان معنا نيست  كه آن كار مناسب آنهاست .اغلب بچه ها شيريني را به سبزيجات ترجيح  مي دهند  اما اين بدان معنا  نيست  كه بايد  غذاي آنها  را با شيريني  پر بكنيم.

كودكي كه به رنگ كردن دفتر نقاشي  عادت مي كند از انجام دادن  كارهاي  خلاق فاصله مي گيرد.اين ايجاد  وابستگي از ناحيه  دفترچه هاي نقاشي بسيار مخرب  است .به استناد بررسيهاي  به عمل آمده،كودكاني كه به رنگ كردن  دفاتر نقاشي عادت مي كنند خلاقيت  خود را از دست مي دهند و نمي توانند ابزارهاي مستقل داشته باشند. اين كودكان بي انعطاف و وابسته مي شوند.

ممكن است بعضي از آموزگاران بگويند وقتي  بچه ها از دفترچه هاي  نقاشي استفاده مي كنند نظم و انضباط را مي آموزند و ياد مي گيرند در محدوده سطر ها و برنامه ها باقي بمانند.

اما تجربه ثابت  كرده كه هرگز چنين چيزي نيست . اغلب بچه ها  به هنگام نقاشي ،پاي  را از  خطوط تعيين  شده  فراتر  مي گذارند.اگر كودكي ،خود،تصوير يك سگ  را نقاشي كند به طيب خاطر بيشتري به هنگام رنگ كردن آن  در محدوده خط باقي مي ماند و حال آنكه  اگر قرار باشد سگ  دفترچه نقاشي را كه ديگران  براي او كشيده اند نقاشي كند،خود را آن قدرها  ملزم به  رعايت اين نكته نمي داند.كودكان از انجام دادن  كارهاي حقيقي ،مثلا از بازديدها ،سفرها،پخت و پز ، و استفاده از وسايل و اسباب بازيها بيشتر ياد مي گيرند.فرصت ابزارهاي خلاق براي بچه ها بسيار مفيدتر است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 21:40  توسط مصطفی باقری  | 

بچه ها و زندگی

بچه ها ...

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

اما ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

 

بچه ي شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 22:55  توسط مصطفی باقری  | 

قصه گویی و اهداف آموزشی

این مطلب را از سایت فکر نو برداشتم:

 

 

 

ما بايد با ايجاد محرك‌هاي‌ طبيعي‌ مثل‌ قصه‌گويي‌ و قصه‌خواني‌ از آغاز دوره‌ كودكي‌ به‌ بچه‌ها كمك‌ كنيم‌ تا نسبت‌ به‌ شناخت‌ محيط‌ پيرامون‌ خود با توجه‌ به‌ ميزان‌ توانايي‌شان‌ از مفاهيم‌ درك‌ علمي‌ دست‌ يابند و با تمام‌ جنبه‌هاي‌ زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ آشنا شوند. از بازي‌ تا ورزش‌ تا آشنايي‌ با هنرهاي‌ موسيقي‌ و ادبيات‌ و اخلاق‌ اجتماعي‌، حتي‌ پاره‌يي‌ از مفاهيم‌ علمي‌ و تاريخ‌ فرهنگ‌ بشري‌.
بايد از قصه‌گويي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ روش‌ آموزشي‌ غيرمستقيم‌ و متناسب‌ با دنياي‌ كودكي‌ و نوجواني‌ به‌ صورت‌ آزاد و داوطلبانه‌ با روش‌هايي‌ از پيش‌ تعيين‌ شده‌ و كليشه‌يي‌ سلطه‌گرايانه‌ بهره‌ گرفت‌. خلاقيت‌ در فضايي‌ آزاد و به‌ دور از هرگونه‌ اعمال‌ عقيده‌ و اجبار به‌ وجود مي‌آيد و آزادي‌ در انتخاب‌ موضوع‌ و نوع‌ قصه‌ زمينه‌ رشد خلاقيت‌ را فراهم‌ مي‌سازد و گرنه‌ انتخاب‌ از پيش‌ تعيين‌ شده‌ چنانكه‌ در كتاب‌ درسي‌ جديد سال‌ اول‌ دبستان‌ در چارچوبي‌ مشخص‌ و تكليف‌ شده‌ نه‌ تنها خلاقيتي‌ را به‌ وجود نمي‌آورد بلكه‌ توانايي‌ يادگيري‌ كودك‌ و نوجوان‌ را نيز به‌ هدر داده‌ و ميل‌ و رغبت‌ او را به‌ مطالعه‌ و يادگيري‌ نيز از بين‌ مي‌برد.
روانشناسان‌ و متخصصان‌ آموزش‌ و پرورش‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ شكل‌گيري‌ فرآيندهاي‌ عالي‌ ذهن‌ انسان‌ در دوران‌ كودكي‌ اگر در شرايط‌ آزاد و دموكراتيك‌ صورت‌ گيرند به‌ مكانيسم‌هاي‌ فعال‌ و نيرومندي‌ بدل‌ مي‌شوند كه‌ توسط‌ آنها فرهنگ‌ بشري‌ به‌ صورت‌ بخشي‌ از طبيعت‌ او در مي‌آيند و آن‌ را هماره‌ پويا و زنده‌ نگه‌ خواهند داشت‌. به‌ اعتقاد «سيمونويچ‌ ويگوسكي‌» كه‌ از مروجين‌ نظريه‌ محرك‌ پاسخ‌ درباره‌ رفتار كودك‌ است‌، تجزيه‌ و تحليل‌ پوياي‌ تركيب‌ گفتار و رفتار كودك‌ هم‌ در تاريخچه‌ رشد كودك‌ نقش‌ ويژه‌ دارد و هم‌ در تكوين‌ آن‌ منطق‌ خاصي‌ را طلب‌ مي‌كند. از نخستين‌ روزهاي‌ رشد،فعاليت‌هاي‌ كودك‌ در نظامي‌ از رفتار اجتماعي‌ معناي‌ خاص‌ خود را مي‌يابند و چون‌ داراي‌ هدف‌ مي‌شوند، با عبور از منشور محيط‌ كودك‌ منكسر شده‌ و تجزيه‌ مي‌شوند، اين‌ مسير از شي‌ء به‌ كودك‌ و از كودك‌ به‌ شي‌ء از فرد ديگري‌ كه‌ مي‌تواند، مادر، مربي‌، آموزگار، قصه‌گو و... باشد عبور مي‌كند. اين‌ ساختار درك‌ پيچيده‌ كودك‌ فرآيند رشدي‌ است‌ كه‌ در پيوند با تاريخچه‌ رشد فردي‌ و اجتماعي‌ او معني‌ و مفهوم‌ پيدا مي‌كند. همه‌ اين‌ فرآيندها از جمله‌ كاركردهاي‌ مغز هستند، كه‌ بايد برحسب‌ نظريه‌ علمي‌ تاريخ‌ جامعه‌ انساني‌ مورد مطالعه‌ قرار گيرند.
پس‌ بايد برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ «كودك‌ محوري‌» البته‌ نه‌ «كودك‌سالاري‌» تهيه‌ و تنظيم‌ شوند. هدف‌ از اين‌ برنامه‌ها نيز مي‌تواند به‌ ترتيب‌ زير باشد:
1 بالابردن‌ كيفيت‌ محتواي‌ قصه‌ها و مطالب‌ آموزشي‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌
2 تشويق‌ و ترغيب‌ بيشتر كودكان‌ و نوجوانان‌ به‌ كسب‌ علم‌ و دانش‌ و اخلاق‌ اجتماعي‌
3 آموزش‌ چگونه‌ لذت‌ بردن‌ از كار و بهره‌وري‌ بيشتر از امكانات‌ يعني‌ ايجاد و تقويت‌ روحيه‌ و وجدان‌ كار
4 ارتقا و تكامل‌ درك‌ و شناخت‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ از زيبايي‌، يعني‌ تقويت‌ حس‌ زيبايي‌شناسي‌
5 ايجاد انگيزه‌ و برانگيختن‌ تمايلات‌ دروني‌ آنها با هدف‌ تحول‌ و تكامل‌ كودكان‌ به‌ انسانهايي‌ كامل‌ و در نتيجه‌ شهرونداني‌ واقعي‌ در سرزمين‌ ملي‌ و عضوي‌ فرهيخته‌ از جامعه‌ بزرگ‌ بشري‌.
از آنجا كه‌ جهان‌ هستي‌ پيوسته‌ در حال‌ دگرگون‌ شدن‌ است‌ و سير تحول‌ آن‌ از كهنه‌ به‌ نو است‌، تحول‌ هر پديده‌ يا فرآيندي‌ از شكلي‌ به‌ شكلي‌ از مرحله‌يي‌ به‌ مرحله‌يي‌ ديگر با پيروي‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر تحول‌ پديده‌ها داراي‌ كنش‌ و واكنشي‌ متقابل‌ و پيوستگي‌ و همبستگي‌ متقابل‌ مي‌شود، نمود آنها نيز در زمان‌ و مكان‌هاي‌ متفاوت‌ در روندي‌ عيني‌ و گريزناپذير از ساده‌ به‌ سنجيده‌، از بسط‌ به‌ مركب‌، از كميت‌ به‌ كيفيت‌ از ذات‌ به‌ محص‌، از كثرت‌ به‌ وحدت‌ و از وحدت‌ به‌ كثرت‌ و بالاخره‌ از پست‌ به‌ عالي‌ است‌ و اين‌ روند هماره‌ وجود دارد و پيوسته‌ رو به‌ كمال‌ و تعالي‌ مي‌رود.
هنر قصه‌گويي‌ ناگزير براي‌ تبديل‌شدن‌ به‌ روش‌ آموزشي‌ خلاق‌ بايد از اين‌ قانون‌ پيروي‌ كند تا بتواند به‌ بازسازي‌ و نوسازي‌ خود بپردازد. چنين‌ دگرگوني‌ مي‌تواند هنر قصه‌گويي‌ را به‌ عنوان‌ كم‌هزينه‌ترين‌، ساده‌ترين‌ و در دسترس‌ترين‌ روش‌ آموزشي‌ براي‌ همه‌ دوره‌هاي‌ سني‌ حتي‌ سالمندان‌ تبديل‌ كند و اين‌ هنر مي‌تواند در همه‌ مكانها و در تمامي‌ فصول‌ سال‌ براي‌ آموزش‌ مفاهيم‌ علمي‌ و انتقال‌ تجربه‌هاي‌ با ارزش‌ زندگي‌ اجتماعي‌ مورد بهره‌برداري‌ عموم‌ قرار گيرد.
هنر قصه‌گويي‌ مي‌تواند با بهره‌گيري‌ از امكانات‌ موجود با تمامي‌ اشكال‌ گوناگون‌ خود، از خواندن‌ قصه‌، يا بيان‌ قصه‌ في‌البداهه‌ تا استفاده‌ از تصاويرو شكل‌ و عروسك‌ها و بازي‌ زنده‌ نمايش، فيلم‌ ... با توجه‌ به‌ نوع‌ پيام‌ يا محتواي‌ خود و متناسب‌ با شرايط‌ مخاطب‌ كاربردي‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ داشته‌ باشد

****

منبع : مقاله " قصه‌گويي‌ خلاق‌ و اهداف‌ آموزشي‌  " -نويسنده : م‌ كوه‌بناني‌ -روزنامه  اعتماد-  21اسفند 1382

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 22:25  توسط مصطفی باقری  | 

 

دليل استفاده از نمايش خلاق در كلاس درس چيست؟

 20 مهر 1384  

 

ترجمه:  پروين قائمي

 

تئاتر، اصالتاً نوعی هنر مبتنی بر همكاري جمعی است. نويسندگان، كارگردانان، هنر‌پيشگان، موسيقیدانها، طراحان، معماران و امثال آنها، همه با هم در خدمت خلق تئاترند. از آنجا كه مدارس و سازمانهاي هنري، پيوسته براي دستيابی به شيوه‌های آموزشی گوناگون تلاش می‌كنند و فعالانه كودكان را از طريق برنامه‌هاي درسی، در فعاليتهاي نمايشی درگير می‌‌سازند، نمايش خلاق در كلاس درس می‌‌تواند همۀ اين شيوه‌ها را به‌شكلی طبيعی و مؤثر، با يكديگر تركيب كند. شاگردان بايد بتوانند در زمينۀ مهارتهاي تجسمی، خلاقيت، اجرا و نقد صحنه‌هاي نمايشی، از پس وظايف گوناگون بربيايند و كارهای زيادي انجام دهند. در كتاب نمايشهاي خلاق: هنري براي كودكان، نوشتۀ جرالدين برين ‌سيكسGeraldine Brain Siks) )، يكی از نخستين مجريان نمايش خلاق، چنين می‌‌خوانيم: «تجربه‌هاي خلاق، مهيج، ضروری و نمايشی در خدمت يادگيري مستمر است».

هاوارد گاردنرHoward Gardner) )، استاد علوم شناختی و تعليم و تربيت دانشكدۀ علوم تربيتی دانشگاه هاروارد، در تحقيق ارزشمند خود، به «هوشهای چندگانه» اشاره و آنها را بدين صورت فهرست‌بندي می‌‌كند: زبانی/كلامی، منطقی/رياضی، فضايی/بصري، موسيقايی/ريتميك، بدنی/حركتی، درون‌فردي، ميان‌فردي، (ناتوراليستی، اگزيستانسياليستی/معنوی). فعاليتها و كار صحنه‌اي نمايش خلاق مستلزم استفاده از زبان گفتار، بداهه‌گويی، مهارتهاي تجسمی، تفكر هندسی، حفظ متون و توانايی همكاري با ديگران، ذوق موسيقايی و ريتم و شناخت بدن و توانايی استفاده از آن براي انتقال افكار و احساسات [به ديگران] است.      

بنجمين بلوم (Benjamin Bloom)، روانشناس تربيتی و استاد دانشگاه شيكاگو و نويسندۀ همكار در كتاب رده‌بندي اهداف آموزشی، بر تقويت توانايیهاي حل مسئله و مهارتهاي سطحِ بالاتر  تكيه و آنها را به شرح زير فهرست می‌‌كند: آگاهی، درك، كاربرد، تحليل، تركيب و ارزيابی. نمايش خلاق، اين‌گونه مهارتها را تقويت می‌‌كند. دانش‌آموزان هنگام خلق صحنه‌هاي مبتنی بر بداهه‌ و شركت در آنها و اقتباس داستانهاي گوناگون برای اجراي نمايش، بايد شخصيتها را نامگذاري كنند، طرح نمايشنامه را تشخيص دهند، بداهه‌سازي كنند (گفت‌وگوها و صحنه‌هاي نمايش را مجدداً بيان و تنظيم كنند)، صحنه‌هاي خود و يكديگر را ارزيابی و نقد كنند (اجزا را كه كل كار را دربرمی‌گيرد تحليل كنند)، دربارۀ صحنه‌هاي خود مجدداً بينديشند، آنها را تمرين و با توجه به تغييرات و بازنويسیها، مجدداً اجرا كنند. بسياري از شيوه‌های آموزشی و مهارتهاي فكري سطح بالاتر را می‌‌توان در درس نمايش خلاق به‌كار گرفت ... كه اين بسيار مفرح است!  

 منبع : سایت نمایش خلاق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 10:41  توسط مصطفی باقری  | 

مصاحبه با دکتر کمال الدین شفیعی

آموزش، سرگرمی و به شوق آوردن

 

دکترای هنرهاي نمايشي دارد اما نزدیک پانزده سال است که با بچه‌های مهد کودک، نمایش کار می‌کند. در گفت‌وگو با او، بیش از همه، از تجربیاتش دربارۀ نمایش آموزشی در آلمان جویا شده‌ایم.

 

استفادۀ آموزشی از نمایش، در ایران چقدر سابقه دارد؟

آموزش تئاتر به کودکان، در ایران سابقۀ کمی دارد – آن هم نه در مدارس و به‌عنوان امر آموزشي؛ از جمله کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالهای قبل از انقلاب کلاسهایی دایر می‌کرد که در آن به کودکان تئاتر یاد می‌دادند. کانون از سویی دست به تأسیس مرکز تئاتر کودکان و نوجوانان در پارک لاله زد که آقای بهروز غریب‌پور و داود کیانیان در آنجا بودند و بسیاری از نمایشها را برای بچه‌ها اجرا کردند. البته تئاتری که آقایان کوشش کردند در آنجا اجرا کنند تئاتر بزرگسالان برای کودکان بود. ما باید دو مقولۀ آموزش و تئاتر بزرگسالان برای خردسالان را از هم جدا کنیم.  آقای غریب‌پور در فرهنگسرای بهمن اولین کاری که انجام داد ایجاد کلاسهای تئاتر برای کودکان بود. مثلاً به بچه‌های رفتگر شهرداری درس می‌دادند، که این برای بعضی از دوستان مایۀ کسر شأن بود. من هم با این بچه‌ها کار می‌کردم. کار بسیار پر ثمری بود. یکی دیگر از کسانی که در این امر فعالیت داشته‌اند خانم اکرم قاسم‌پور است. این خانم سالها سالست که به آموزش کودکان و نوجوانان مشغول است. در فرهنگسرای بهمن تا  زمانی که آقای غریب‌پور  بود و کلاسها دایر بود، با بچه‌ها کار می‌کرد. من مدیر آن قسمت بودم. یادم هست که – بویژه در تابستانها – ساعت هشت صبح مادرها، چادر به سر، بچه‌ها را می‌آوردند و خانم قاسم‌پور با آنها کار می‌کرد. کوششهای دیگری هم، چه قبل و چه بعد از انقلاب، به‌ وسیلۀ افراد مختلف، بیشتر در مهد کودکها و کمتر در مدارس شد. به نظر من مبنای  کار بیشتر این افراد سرگرم کردن بچه‌ها بود تا آموزش کار گروهی و زندگی اجتماعی و ... . ما تئاتر کار نمی‌کنیم که دانش‌آموزان را فقط سرگرم کنیم، بلكه ما هم سرگرمی و هم آموزش را مد نظر داریم. وقتی می‌گوییم شما دو نفر بازی کنید و بقیه کمک کنند، باور نمی‌کنید که این بچه‌ها خود مدیر صحنه، طراح گریم، طراح لباس و ... می‌شوند! تمام گروه برای کار کلاسی نیروی خود را به کار می‌گیرد. متأسفانه این امر در مدارس وجود نداشت و ما سابقۀ کمی در آن داریم. تئاتر کودکان در انگلیس در قرن 16 و به نام همسرایان نوجوان شروع شد. حتی بن جانسون و دیگر نویسنده‌های بزرگ هم برایشان نمایشنامه نوشتند.

کوشش دیگر، طرح شما در جهاد دانشگاهی واحد هنر است که طی آن از سال 1382 به معلمان آموزش داده‌ایم تا از نمایش برای تدریس استفاده کنند. اگر این حرکت جا بیفتد می‌تواند تا سطح دانشگاه تعمیم یابد. اکنون حتی در دانشگاه هم واحدی به نام تئاتر کودک نداریم. وقتی من در کتابی دربارۀ این طرح نوشتم عده‌ای از اينكه چنین چیزی وجود دارد تعجب کردند. من در شگفتم! آقایانی که دربارۀ کودکان کار می‌کنند باید جست‌وجو کنند و ببینند چه اتفاقی دارد می‌افتد؛ در صورتی که کاملاً بی‌خبرند. اینجا هر کسی ساز خودش را می‌زند! ما کوشش خود را داریم می‌کنیم، اهل جنجال هم  نیستیم. به اعتقاد من دو دورۀ آموزشی ما برای معلمها در تاریخ کشور، در امر آموزش، بی‌سابقه است. هر کسی می‌شنود تعجب می‌کند! به نظر من این تلاش، در مقابل تلاشهایی که در گذشته شد، بدون آنکه از اجر آنها کم کنیم، از تلاشهای ماندگار خواهد بود  – به شرط اینکه ما خودمان از آن محافظت کنیم و مسئولین هم دلشان بسوزد. پولی که به یک استاد یا  مدرس می‌دهند چیزی نیست. این مدرس برای پول نمی‌آید. جوششی در درون اوست که امیدوار است آن را درک کنند. اگر این‌گونه باشد، شما جوانترها حرکت کنید، ما هم حمایتتان می‌کنیم.               

شما چند سال برای تحصیل در آلمان بودید. در آنجا از تئاتر برای آموزش کودکان چه استفاده‌ای می‌کردند؟

 صد سال یا بیشتر است که آموزش از طریق تئاتر در اروپا متداول شده است. حتی در قرون وسطی هم کشیشها سعی می‌کردند از تئاتر برای آموزش درسهای مذهبی استفاده کنند. در آلمان از این کلام برتولت برشت استفاده می‌شد که: تئاتر باید بیاموزاند، سرگرم کند و به اشتیاق آورد. شما باید در آموزش چیزهایی به دانش‌آموز بدهید که او را سرگرم کند. سرگرم کردن به معنای لودگی نیست. وقتی چیزی می‌آموزید، سرگرم می‌شوید و به شوق می‌آیید که چرا من چنین نباشم؟ وقتی نمایشنامه و فیلم خوبی می‌بینید، از لحاظ هنری سرگرم می‌شوید، از نظر زیبا شناسی لذت می‌برید و شخصیتی که در آنجا کاری کارستان کرد، شما را هم به شوق می‌آورد تا کاری کنید. در آلمان آموزش تئاتر را از مهد کودک شروع می‌کنند. آن اصطلاحی که عنوان کتاب خود کردم  –  بازی، نمایش خلّاق–  همین است: از بازی، نمایش خلّاق درمی‌آورند. در آنجا برای آموزش تئاتر به مربی، دانشگاه اقدام می‌کند. مثلاً ما آنجا داریم درس می‌خوانیم و اواخر تحصیلمان است. ما را برای شش‌ماه  به مهد کودک و مدرسۀ هنری و غیرهنری می‌فرستند تا تلاش کنیم و ببینیم  چگونه می‌شود از طریق تئاتر دروس را به دانش‌آموزان تفهیم کرد. مثلاً دانش‌آموزان به راحتی درس تاریخ را یاد نمی‌گرفتند، نمایشی‌اش کردیم. براي مثال بخشی از تاریخ جمهوری وایمار را انتخاب کردیم. اول انسانهایی را که بعد از جنگ جهانی اول سازندۀ سرزمین خودشان بودند عمده کردیم و تاریخ را برای بچه‌ها خواندیم. قصه‌وار به بچه‌ها گفتیم و بچه‌ها هم قصه‌وار به ما جواب دادند. بعد گفتیم  این نقشها را بازی کنید؛ تو بشو بیسمارک، تو بشو ویلهلم ... و حالا با هم صحبت کنید. آنها با هم به گفت‌و‌‌گو پرداختند و  همین باعث شد که این بخش از تاریخ را بدون اینکه به خود فشار بیاورند یاد بگیرند. خیلی راحت نقشها را بازی کردند. در تاریخ معاصرشان یکی هیتلر می‌‌شد و ادایش را درمی‌آورد. در کتابشان آمده که آلمان برای همه و آلمان برتر از همه یک حرف محمل است! آنها با هم صحبت کردند و خودشان نمایشنامه‌ای درست کردند و آلمان برتر از همه را مسخره  کردند. به راحتی یک مطلب 15 - 20 صفحه‌ای را به شکل نمایش در‌آوردند و امتحان دادند. 

با بچه‌های مهد كودك در چه زمینه‌هایی کار می‌کردید؟

 چون اين بچه‌ها سواد نداشتند بیشتر روی قصه‌ها، افسانه‌ها، رفتار اجتماعی و خصوصاً حواس پنجگانه کار می‌کردیم؛ یا اتودهایی دربارۀ، گرما، سرما، زیبا، زشت و .... بعد بچه‌ها یاد می‌گرفتند که بدون کلام، با میمیک و حالات چهره، احساس خود را نشان دهند. بعد داستانهای کوتاهی را انتخاب و فقط نقل می‌کردیم. در اینجا دو  کار انجام می‌گرفت: بعضی از بچه‌ها آن طور که دلشان می‌خواست داستان را نقاشی می‌کردند، دیگر اینکه می‌گفتیم بیایید دنبالۀ داستان را بگویید. مثلا یکی بود یکی نبود، دیو آمد ... تو بیا بقیه‌اش را بگو؛ او می‌گفت: دیو آمد و گفت: ای پهلوان ... و دیگری ادامه‌اش می‌داد. در اینجا بیشتر تمرکز را مد نظر داشتیم. برای ما مشاهده خیلی مهم بود. مداد به دستشان می‌دادیم و می‌گفتیم این مداد چه کاري می‌تواند بکند؟ مثلاً می‌گفتند می‌نویسد، نقاشی می‌کند. – بعد چه کار می‌کند؟ اگر این مداد چیز بدی باشد به چشم دوستت می‌زنی! یعنی تمام آن پدیده‌های زندگی اجتماعی را، با نمایش، به زبان ساده تفهیم می‌کردیم؛ یا راه رفتن، خوردن و ... را تمرین می‌کردیم. مثلاً بچه چطور می‌تواند برای خوردن حرص بزند؟ آن وقت ادایش را در می‌آوردند! چطور خوب بستنی بخورد که به لباس کسی نمالد؟ بستنی وجود نداشت؛ همه در تخیلشان بود. بعد بستنی به لباس کسی می‌ریخت و جنجالی به پا می‌شد!

در این شش ماه چند روز در هفته و چند نفرتان به مهدكودك می‌رفت؟

برای هر مهد یک نفر از ما  سه روز در هفته می‌رفت و از ساعت 9 تا 1 بعدازظهر سه کلاس را اداره می‌کرد. مربيان هم با ما بودند و همکاری می‌کردند. آنها مربیاني نیستند که دیپلم گرفته باشند و زمانی که بیکارند به مهد کودک بروند. آنها فارغ‌التحصیل دانشکدۀ پداگوژی (‌Pedagogy تعلیم و تربیت) در رشتۀ مهد کودک هستند. در نظام مهد کودک ما، زمانی که نظارت نبود، به بچه‌ها قرص خواب می‌دادند تا بخوابند و مربی را اذیت نکنند! در آنجا مربی وقت کم می‌آورد. امتحان ما هم جالب بود! جناب پروفسور می‌آمد و کار بچه‌ها را می‌دید. خود مدیر مهد و مربيان هم نظر می‌دادند. اگر موفق نشده بودیم (خیلی‌ها نشده بودند‌) می‌گفت تکرار کنید. بعد از آنجا سه روز در هفته به مدرسۀ ابتدایی می‌رفتیم. آموزگاران در آنجا همکاری تنگاتنگی با ما داشتند و مسائل و مشکلات درسی را با ما در میان می‌گذاشتند. مثلاً می‌گفتند دانش‌آموزی نمی‌تواند حرف بزند یا با صدای پایین حرف می‌زند و دیگری مشکل روانی دارد. ما به سر کلاس می‌رفتیم و بدون اینکه به روی این دانش‌آموزان بیاوریم با آنها کار می‌کردیم. یا موفق بوديم یا نه! ولی خوشبختانه تئاتر این قدرت را دارد که موفق باشد. من اینجا در پیش‌دبستانی دانش‌آموزي به نام شایان داشتم که لکنت زبان داشت. والدینش او را هر کجا می‌بردند معالجه نمی‌شد. دکتر خوب و تحصیل کرده‌ای گفت تنها معالج او تئاتر است. همین‌گونه هم شد. باور کردنی نیست؛ او به جایی رسید که سخنرانی کرد! مادرش می‌گفت من چگونه می‌توانم از شما تشکر کنم! گفتم بچه‌ها سالم باشند تشکر از ماست. شیوه‌ای که ما اکنون در مهد داریم همان است که در آلمان بود. مربی به من ضعفهای بچه‌ها را می‌گوید و من در کلاس با آنها کار می‌کنم. رفته رفته اینها انسانهای سازنده و بالنده‌ای می‌شوند. در ایران این همکاری کمتر وجود دارد. معلم فکر می‌کند اگر ما بخواهیم کمک کنیم  جایش را می‌گیریم.

در مدارس آنجا چند درصد درسها با نمایش تدریس می‌شد؟

بیشتر علوم انسانی، ادبیات، شعر، روابط اجتماعی، دیکته، تاریخ و ... نمايشي مي‌شد . هنوز در اروپا هم این تجربه کم است. در علوم تجربی هم این کار را می‌کردیم. یکی قلب می‌شد، عده‌ای به او خون می‌رساندند. حالا این خون از کجا می‌آید؟ عده‌ای دیگر غذا می‌پختند. ظرف خون که خالی می‌شد ناگهان حرکت قلب کند می‌شد. یا برای سلولهای مغزی، یکی چیزی را می‌برد و به دیگری می‌داد، او درستش می‌کرد، دیگری امضا می‌کرد و ... .

آیا پیش می‌آمد که معلم از شما بخواهد برای لحظاتی بنشینید تا او به شیوۀ خودش تدریس کند؟

بله! ما به آنها ایراد هم می‌گرفتیم - البته نه جلوی شاگردان؛ بیرون از کلاس. می‌گفتیم شیوه‌تان درست نیست و آنها می‌پذیرفتند. مثلاً می‌گفتیم چهره‌ات را باز کن، تو چقدر خشنی! در مدرسه بر خلاف مهد کودک همیشه دو نفر بودیم –  دو دانشجوی هم‌ردیف، یک مرد و یک زن – که با هم کار می‌کردیم. داد و ستد خوبي با معلمین داشتیم. در آنجا تئاتر مقوله‌ای مقدس است و برای ما به‌ عنوان معلم تئاتر خیلی احترام می‌گزاردند. در آنجا، حتی اگر به عنوان دانشجو کار می‌کردیم، سبک‌ترین کارها را به ما می‌دادند. سنگین‌ترین کارها  هم برای بچه‌های پزشکی بود!

جمع‌بندی کار ما نمایشي گروهی بود که تمام کلاس در آن شرکت می‌کرد. بچه‌ها خودشان داستان می‌نوشتند و ما آن را تصحیح می‌کردیم و به آنها یاد می‌دادیم نمایشنامه، بازیگری و کارگردانی چیست؟ ما کارگردانی نمی‌کردیم. خودشان این کار را می‌کردند و پروفسور متناسب با توان کارگردانی آنها به ما امتیاز می‌داد.

این نمایش گروهی، که متنی هم داشت، قاعدتاً بایست از نمایشهایی که برای تدریس استفاده می‌شد جدا بوده باشد.

بله، اینها کاملاً از هم جدا بود. دورۀ دیگر، کار کردن به ‌عنوان یک تئاتری در مدارس هنری بود. من آنجا، در کنسرواتوار موسیقی برلین با آقای مجید انتظامی آشنا شدم. در آنجا درس می‌دادیم و مثلاً می‌گفتیم این کلام را حالا با ریتم همراه کن. با آنها کار می‌کردیم و نتیجه‌اش کاري گروهی بود. یکی طراح صحنه بود، یکی مدیر صحنه، منشی صحنه و ... که این گروه  نمایش را به اجرا می‌رساندند.

هر دو دانشجوی همکار به یک کلاس می‌رفتید؟

بله.

پس در هر مدرسه چندین دانشجوی تئاتر فعالیت می‌کرد.

همین‌طور است. البته خود این معلمین در دانشکده یک دوره تئاتر گذرانده‌اند. ما مشکلی با آنها نداشتیم. ولی شیوۀ دقیق‌تر آموزش دروس به وسیلۀ هنر تئاتر، که دستاورد علم جدید بود، به دست ما بود و آنها بیشتر یاریگر ما بودند؛ نه اینکه بیگانه با تئاتر باشند. در حالی که اینجا معلم اصلاً به تئاتر نرفته است. مهمترین اصلی هم که در آنجا امتیاز می‌آورد عاشق بودن به بچه‌ها بود. فقط سر کلاس رفتن و درس دادن مطرح نیست. باید گرما، مهربانی و چیزی را که در درونتان می‌جوشد انتقال دهید. مثلاً وقتی در کلاس بچه‌هایی که کنارم ایستاده‌اند، جلوی جمع می‌لرزند، دستم را پشت سرشان می‌گذارم و آرام که شدند، می‌گویم: حالا بگو عزیزم! باید نمایش آموزشی در جایی مثل دانشگاه تربیت معلم  جا بیفتد و شرح درسی برایش تنظیم شود تا معلمها آموزش ببینند. ما نمی‌خواهیم معلم بازیگر یا کارگردان شود، بلکه می‌خواهیم از نمایش استفاده کند.  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 10:39  توسط مصطفی باقری  | 

مشكلات IT در ايران

IT در آموزش و پرورش و مشكلات موجود

در گذشته استفاده از تكنولوژي هايي مثل اپك, اورهد, نمايشگر اسلايد, ويديو و... هيچگاه به طور جدي در كلاس درس مورد استفاده قرار نگرفته است. همه ي معلمان به خوبي مي دانند كه اين تكنولوژي ها فقط در واحد سمعي و بصري مراكز تربيت معلم و يا دانشگاه ها, به عنوان چند واحد درسي ارائه مي شد ولي در اجرا, متاسفانه حتي در زمان گذراندن كارورزي مقابل چشم استاد هم اين تكنولوژي ها به كار گرفته نمي شوند.

وزارت آموزش و پرورش و ادارات و سازمان هاي تابعه براي خريد تجهيزات ياد شده به طور جدي اقدام مي كنند آن ها هر ساله تعداد زيادي از اين دستگاه ها را خريده و بين ادارات و آموزشگاه هاي تابعه توزيع مي نمودند كه دستگاه هاي ياد شده اغلب روي كمد مدير آموزشگاه بلا استفاده باقي مي ماند.

ويدئو و بعضي رسانه هاي ديگر در ساعات فوق العاده و در حقيقت ساعات غير درسي استفاده مي شوند. مديران و مربيان پرورشي هنگام استفاده از اين وسايل بيشتر قصد سرگرم كردن دانش آموزاني را دارند كه به دلايلي كلاس درسي آن ها تشكيل نشده و كمتر هدف آموزشي تامين شده است.

در سال هاي اخير حركت به سمت استفاده از تكنولوژي هاي جديد با دامنه اي وسيع تر شروع شده است يعني تصميم گيري براي تجهيز آموزش و پرورش به تكنولوژي هاي نوين, از دولت شروع مي شود و بعد از وزارت خانه, سازمان, اداره و آموزشگاه به كارگاه ICT منتهي گرديده است.

در فرايند ايجاد كارگاه هاي ICT بسياري از مدارس با توجه به رقابت و شايد مسابقه در اخذ تجهيزات, با تغيير ناصحيح كاربري كلاس هاي درس, يك كارگاه ICT ايجاد كردند و بلافاصله تجهيزات ICT را دريافت نمودند. بعضي از اين مدارس به خاطر تبديل دو كلاس به يك كارگاه اكنون دچار مشكل فضاي آموزشي شده اند. از طرفي با توجه به مشاركتي بودن اين طرح مدارس ICT مبالغي از سرانه ي مدرسه را صرف ايجاد اين كارگاه ها كرده اند كه قطعاً با توجه به بالا بودن هزينه ي اين كارگاه ها بسياري از طرح هاي ديگر كنار گذاشته شده است.

اما از همه مهم تر اين كه از سال 81 كه تجهيزات اين كارگاه ها شروع شده تاكنون كه در سال تحصيلي 84-83 به سر مي بريم هنوز برنامه مدوني از سوي وزارت آموزش و پرورش براي استفاده از اين كارگاه ها به آموزشگاه ها ابلاغ نشده است.

شركت صنايع آموزشي وابسته به وزارت آموزش و پرورش كه وظيفه ي خريد و تجهيز را در سطح كشور به عهده داشته است در تير ماه 83 اعلام نمود كه گارانتي دو ساله ي اين كامپيوترها به پايان رسيده و لازم به يادآوري است كه در هر كارگاه ICT فقط يك دستگاه از نوع پنتيوم چهار بوده و بقيه دستگاه ها از نوع پنتيوم سه مي باشد.

ضرورت دارد برنامه مدون از سوي وزارت آموزش و پرورش براي مدارس, ابلاغ گردد تا اهداف اين طرح ارزشمند با كيفيت بالا هم چنان در سطح آموزش و پرورش پايدار شود و استمرار يابد.

 

 

منبع: سايت پرتو مهر

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 19:37  توسط مصطفی باقری  |